آقای
رضازاده از اون مردای نازنین روزگاره. هر بار که می بینمش و یا باهاش صحبت می کنم
کلی انرژی می گیرم. واقعا خوشحالم که دیروز بعد دیدن ایمیل های 2-3 سال گذشته ام
یاد آقای رضازاده کردم و براش ایمیل زدم. چون در کمال ناباوری دیدم ایرانه و
بلافاصله قراری گذاشتیم تا همدیگه رو ببینیم.
واقعا
برای مواقعی که آدم می ترسه تو باتلاق روزمرگی غرق بشه این آدم معجزه می کنه. باعث
می شه بی پروا بلند پروازی کنی و بهترین ها رو بخوای و برای لحظه ای باور کنی.
یادم نمی
ره سر کلاس درس شیوه ارائه مطالب عملی به ما گفت که ویژن زندگیتون رو روی یه برگه
بنویسید و همیشه همراه خودتون داشته باشید. اینجوری هم هر چند وقت یه بار می
خونیدش و هم واسه رسیدن بهش اقدام می کنید و هم هر چند وقت یه بار ویرایشش می کنید
یا دقیق تریش می کنید. امروز که دیدمش هنوز اون برگه توی جیبش بود.
یکی از
خوبی های آقای رضازاده اینه که می تونی براش از هر دغدغه ای حرف بزنی و اون کمکت
می کنه تا باز بینیش کنی و موشکافیش کنی. امروز کلی راجع به این روزها و اوضاع و
احوال حرف زدیم. گفتم که یه روزی قلبم واسه خاک و وطنم می زده اما امروز احساس می
کنم تو اینجا داره به شعورم توهین می شه. چرا باید چرخی رو بچرخونم که مال اونیه
که داره از پشت بهم شلاق می زنه. این دغدغه مشترک بود. ولی جالب اینجا بود که اون
رفت سراغ اینکه به نظرت با حرفه تو چطور می شه کمک کرد که از این قضایا خلاصی پیدا
کرد یا حداقل 20 سال دیگه کسی نتونه همچنی کاری کنه.
چه دید
قشنگی... این استرس ها نگذاشته بود تو این مدت اصلا فکری کنیم به اینکه حالا چه می
شه کرد که دیگه اینطور نشه. ما خیلی هنر کرده بودیم به فکر خودمون بودیم. خود من به
رفتن از ایران فکر کرده بودم. بی تفاوت به بقیه آدما!
نمی دونم
شاید اونهم راجع به گپایی که می زنیم نظرش عین من باشه و اونهم فقط گاهی از تکرار
زندگی فرار می کنه و طور دیگه ای دنیا رو می بینه. اما هر چی که هست واقعا آرزو می
کنم همیشه دوستانی داشته باشم که من رو از تکرار خارج کنن و کمک کنن که به آرزو
هام فکر کنم. چون مطمئنا همین آرزوها هستن که من رو بلند پرواز می کنن و رشد می
دن. آدمهایی مثل آقای رضازاده حداقل دورو بر من کم هستن. اما از صمیم قلبم دلم می
خواد که اگر کمیتشون کمه حتما کیفیتشون زیاد باشه. به خداااااااا قسم!
.
+
نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09ساعت 8:42 PM توسط گل مر بحری
|