۱. بعضی وقتا اونم بعد از مدتها یه سفر دست جمعی خیلی مزه می ده. دو روز ۵شنبه جمعه رفتیم شمال اما به اندازه یک هفته خوش گذرونی خوش گذشت بهم.
۲. اول از هر چیزی یه تشکر اساسی از مسبب سفر مسعود: مسعود تو ماهی. واقعا یه فرشته مهربونی. ای کاش می فهمیدی چی می گم. تو مال این دونیا نیستی. ای کاش هیچ وقت هم دنیایی نشی. به هر حال من به خاطر تمام لطفی که به ما کردی و این همه آدم شر سرخر رو دور هم جمع کردی. از خانواده مهربون دوست داشتنیت هم یه دنیا تشکر کن. واقعا زحمت دادیم بهتون. راستی یه تشکر حسابی اساسی هم می کنم از صدات که مارو مستفیز کرد تو راه رفتن و از اینکه نخوابیدی شلمان جون.
۳. مهدی ازم پرسید چرا آدما واسه خوش گذشتنشون دلیل ندارن اما برای خوش نگذشتن دلیل دارن؟ گفتم نه اینطور نیست. چون خوش گذشتن یه واقعه خوشاینده کسی ازت دلیلش رو نمی پرسه اما چون خوش نگذشتن واقعه ناخوشاینده همه از آدم می پرسن چرا؟؟؟؟؟ مهدی پرسید خوب حالا الان چرا می گی به تو خوش گذشته؟
۴. من می گم دلایلم برای خوش گذشتن چی بوده: اول اینکه بعد از ۱ سال که نرفته بودم بابل رفتم اونجا و کلی خاطره از دوره لیسانس برام زنده شد. رفتم خونه هایی رو که داشتم دیدم، رستوران جونیکا، رستوران سیسیل، خانه کوچک، پاساژ شهریار، کافی شاپ بی وای، خونه شقایق، دانشگاه با سردر جدیدش و یه عالممه چیزای دیگه. دوم اینکه با آدمهایی رفتم که برام عزیزن و همسفرای فوق العاده ای بودن و جزئی از خاطرات سالهای لیسانسم هم بودن. روزهایی که با هم واسه ACM می موندیم دانشگاه، اردوهایی که با هم رفتیم تو جنگلا، شبهایی که با هم بیرون می رفتیم، خاطرات روزای دانشگاه، خاطرات تک تک تموم شدن درس هر کدوممون و مهمتر از همه اینکه حالا همه این آدمها دوستای خوب من هستن و کنارمن. سوم به خاطر اینکه تمام راه رفت و برگشت رو تو ماشین خوندیم و من هیچ وقت فکر نمی کردم این اکیپ تا این حد اهل انواع و اقسام آهنگا باشن و انقدر همراه باشن. البته اینم از شانس ما بود که ضبط ماشین دار فانی را وداع گفت و منم گفتم کسی بخواد بخوابه منم می خوابم این شد که اول تا آخر راه رفت و برگشت از شهرام شبپره و گوگوش و حمیرا و هایده و ابی و معین و بویز و بلک کتز گرفته تا هر خواننده شناخته شده و نشده ای. چهارم اینکه تمام راه رفت و برگشت رو خودم نشستم پشت رول و این اولین بار بود که کامل این جاده رو خودم می نشستم و تجربه خیلی خوبی بود. مخصوصا که راه برگشت رو تو بارون و ترافیک بودیم و رانندگی به راحتی رفت نبود. پنجم به خاطر اون شب زیر بارون کنار ساحل. تخمه خوردن، بارون خوردن، قدم زدن، خاطره دوره کردن. ششم به خاطر اون همه خندیدن سر بازی ها و سناریوهایی که برای دوستای مسعود تو اون جلسه ریختیم که به دلیل حفظ آبروی دوستان من از ذکر جزئیات خودداری می کنم. فقط در همین حد بگم که رضا نمی دونی چقدر جات در این بخش خالی بود. هفتم به خاطر هوای فوق العاده ای که دلم براش لک زده بود. مخصوصا تو راه برگشت تو جنگل آمل.هشتم به خاطر اینکه خانواده ورامینی رو دیدم که خیلی دلم براشون تنگ شده بود و خیلی دوست داشتم ببینمشون. و یه عالمه دلیل دیگه که هی نکات ریز تری میشه و جذابیتش واسه من بیشتر از بقیه است.
۵. من از بقیه دوستایی که تو سفر با هم بودیم دعوت می کنم چند خطی از سفرشون بنویسن. یا تو وبلاگ خودشون یا تو وبلاگ من.
۶. اینو می گم چون یه حس بهم می گه باید بگم: اگر حضور من باعث آزار کسی شد یا حس بدی داد من معذرت می خوام. رفته بودیم که همه خوش بگذرونیم. اگر من مسبب عکس این شدم جایی ببخشید.
۷. راست می گن که دوست را در سفر باید شناخت. شما همتون فوق العاده اید.