تبليغاتX
دنیای آدمها
ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.

امسال پاییز انقدر پر مشغله گذشت که نفسمون رو برید. فشار شدیدی از انواع بلایای طبیعی ریخته بود سرمون. چه از کار چه از درس!

همیشه می گن بازار نیمه دوم سال پر رونق تر از نیمه اولشه. در نتیجه اولین فشاری که کل پاییز باهامون بود حجم بسیار بالای مشتری بود که حسابی غاقلگیرمون کرد. اما این تازه خوب خوبش بود.

اول از هر چیزی هنوز سرمون رو نچرخونده بودیم که وقت نمایشگاه جیتکس شد. آخر مهر ماه تو هزار جور کار مختلف وقت جیتکس شد و این یعنی یک هفته سفر! هر چند این یک هفته واقعا فوق العاده بود و ما در حد مرگ خوش گذروندیم اما خوب وقتی برگشتم یه عالم کار بود که تو اون یه هفته که نبودم رو هم جمع شده بود. علاوه بر کلی کاری که عواقب جیتکس بود و باید پیگیری می شد.

بیستم آبان سمینار فوق لیسانسمون را باید ارائه می دادیم. این یعنی اول باید موضوعمون رو انتخاب می کردیم، بعد باید واسه موضوعه یه خلاصه می نوشتیم که آقایون داورا تایید کنن. بعد از اون تازه یه سمینار آماده می کردیم. بدبختی اینجاست که دانشگاه ما قانونش با همه جا فرق داره. در واقع ما باید روزی که سمینارمون رو تحویل می دیم، گزارش سمینار مکتوبمون رو هم تحویل بدیم. اینم بگم که گزارش کار دانشگاه ما باید یه چیز پدر مادر خواهر برادر دار باشه و صحافی شده در 3 جلد تحویل داده بشه. حالا بماند که چند صد بار استادم به نوشته هام ایرادای عجیب غریب گرفت و چقدر بالا پایین کردم تا وسط یه عالمه کارای جور واجور بالاخره تقریبا تنها کسی بودم که روز سمینار گزارش کارش هم آماده بود. البته اینم بگم که استاد من بر خلاف همه استادای دیگه که راحت بدون هیچ کنترلی به دانشجوهاشون اجازه سمینار دادن داده بودن، دقیقا روز قبل از سمینار بالاخره اجازه داد من سمینار بدم!

از اونجایی که بنده به شدت پر رو تشریف دارم با این همه گرفتاری درسی، برای 28-29 آبان برای مشتریامون کلاس آموزشی گذاشتم. این کلاسه که می گم خودش یعنی کلی کار: از دردسر دعوت مشتریا گرفته تا دنبال جا برای کلاس گشتن و تهیه جزوه درسی و هدیه و خودکار و هزار چیز دیگه گرفته تا ساعتها کار برای رسوندن مجموعه به برنامه این دو روز! البته نهایتا همه چیز ختم به خیر شد.

همونطور که مستحضر هستید دوم تا پنجم آذر نمایشگاه اله کامپ بود و ما نه که وجدانمون زیادی وجدانه! به جا یکی دو تا غرفه داشتیم. خوبببببببب نمایشگاه تو تهران یعنی هماهنگی کارهای غرفه، جلسات طولانی هماهنگی ها، تهیه بروشور و هدیه و هماهنگی تقسیم نیروی انسانی و هزار جور کار دیگه! البته نا گفته نماند که تازه ساعت کار نمایشگاه که تموم می شد نوبت کار شرکت بود تا باز همه جمع نشن رو همدیگه! خلاصه این که این چند روز علاوه بر حجم عظیمی از پا درد و فک زدن، کلی زنگ و تلفن و کار ریخت رو سرمون که هنوز بعد از حدود 2 ماه تمومی ندارن.

تازه می خواستیم نفس بکشیم که استاد عزیز اعلام کردند که 16 آذر امتحان میان ترم داریم! این رو هم بگم که همراه این خبر بد این خبر بدتر رو هم دادند که تا 4 دی وقت داریم که پروپوزال پروژه پایانیمون رو (که من حتی قدر یه بزغاله هم دیدی نسبت بهش نداشتم) تحویل بدیم. نیاز نیست بگم که با استاد راهنمایی مثل استاد من آماده کردن پروپوزال یعنی خوندن بیش از 95 مقاله و آماده کردن بیش از 6 پروپزال تا بالاخره ایشون پذیرفتن. در مورد نتیجه امتحان میان ترم هم ترجیح می دم سوت بزنم تا اینکه توضیحی بدم.

همه اینها در شرایطی بود که ما بیستم آذر از دفتر قدیممون به یه دفتر جدید اسباب کشی داشتیم و نیازی نیست که من کاملا توضیح بدم اسباب کشی یعنی پیدا کردن جا، تهیه وسایل دفتر، آماده کردن دفتر، دو سه روز تعطیل صبح تا شب جا به جا کردن دفتر و کلی کارای رنگارنگ که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!

اینا همه در کنار کارهای روزانه و درس و کلاس و خانواده و اینها باعث شد که یه پاییز کاملا شلوغ رو پشت سر بگذارم.

از من به شما نصیحت! اصلا فکر نکنین مسئولیت یه شرکت رو داشتن و کنارش فوق لیسانس خوندن کار راحتیه. اگه می خواین با یه دست دو تا هندونه بردارید (که من اصلا از این انتخابم پشیمون نیستم) باید بپذیرید که به جای اینکه کارهاتون دو برابر بشه، 3 برابر می شه.

زمستون هنوز به شلوغی پاییز نیست. ولی امسال از اون سالهاییه که دلم می خواد سریع تر تموم شه و بهار برسه. دلم برای قهقهه های بهاری تنگ شده.

 

راستی: فروغ جان نمی دونی هر بار که می بینم اینجا برام چیزی نوشتی چه قدر خوشحال می شم و چقدر شرمنده. شرمنده از بی معرفتی خودم و خوشحال از این همه لطف تو.

 

موضوع بعد: هر کس خدایی داره!

.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 8:19 PM  توسط گل مر بحری  | 
.