تبليغاتX
دنیای آدمها
ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.
همه چیز برای هیچ چیز....

من همیشه از نوک زدن به کارها بدم می اومده. اما حالا وضع خودم همینه.اصلا از اول ترم درس نخوندم.دروغه اگه بگم وقت نکردم. وقت همیشه هست.منم که ازش خوب بهره نمی برم. درس شده همون کاری که بهش دارم نوک می زنم. از این نیم بند بودنش کاملا بی زارم...

یه وقتایی آدم از زندگیش عدم رضایت داره، یه وقتایی از آدمها، یه وقتایی از جامعه، یه وقتایی از اوضاع اقتصادی و یه وقتایی هم از خودش. این آخری به نظرم از همه بدتره...

زده به سرم برم از اینجا. برم یه جایی که آدمهاش انقدر راحت به خودشون اجازه ندن دیگران رو .... بگذریم... مثل همیشه خودم رو با این جمله آروم می کنم که چون می گذرد باکی نیست....

یه سریا معتقدن که من آدمی نیستم که دلم بخواد روی آرامش تو زندگیم ببینم. ناخودآگاه هر وقت به یه آرامش و ثباتی می رسم یه جور همه چیز رو به هم می ریزم. حقیقتا هم تو زندگیم همیشه بعد از یه آرامش نسبی یه جنجال اساسی بوده. هر قدر آرامشه بیشتر می شه جنجال پشتشم بیشتر! من دارم پوست کلفت می شم و پیر!

.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 2:12 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
آری آری زندگی زیباست...

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست...

گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست!!!

 

زده به سرم در اینجا رو تخته کنم. ما هر قدر هم خودمونو خفه کنیم که عصر دیجیتال و کامپیوتر و این چیزاس بازم برامون لمس ورقها حس زیباتریه. همیشه دوست داشتم این سه سال رو رو ورق داشته باشم. احتمالا هم اول ازش یه دفتر درست بکنم تا تو خاطراتم موندگار بشه و بعد برم...

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 11:6 AM  توسط گل مر بحری  | 
.