تبليغاتX
دنیای آدمها
ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.
۱. چند روز پیش بحث اینهمه نیروی انتظامی و اینا بود که این روزا تو خیابونه که بابام گفت می دونین که واسه چیه. گل رخ هم پفت آره دیگه واسه اینه که پوتین اومده. منم از اونجا که شعور سیاسیم در حد باقالیه گفتم اااااا هنوز که خیلی زوده واسه پوتین پوشیدن!!!!!!!!!!!!!!!

۲. سر کلاس فازی دکتر مزینی یه چیزی تعریف کرد که کلی خندیدیم. جریان ابوریحان بیرونی که داشته از جایی رد می شده که تصمیم  می گیره شب رو خونه یه آسیابان بمونه. وقت خواب که می شه ابوریحان می گه من می خوام شب بیرون بخوابم هوا خوبه. آسیابانه می گه امشب بارون میاد بیا تو. ابوریحان بیرونی می گه بابا من بیرونی هستم یعنی من نمی فهمم؟ آسیابان هم می گه به هر حال من سگم شبایی که می خواد بارون بیاد میاد تو. میل خودته اگه موندی بیرون بارون اومد من گوشم سنگینه در بزنی نمی شنوم. خلاصه اینکه شب بیرون می خوابه ابوریحان و از قضا بارون میاد و اینم هر قدر در می زنه فایده نمی کنه. نتیجه اینکه سگ آسیابانه بیشتر از ابوریحان و اون همه علمش می فهمیده. حالا ما هی درس بخونیم!!! یه سگ بگیریم تربیت کنیم نتیجه بهتری می ده(: دی)

۳. ما توی کلاس یه هم ورودی آقا داریم که رفتار عجیبی داره. ایشون هر جا که بشینه یه دستش رو کنار صورتش می گیره که از قضا این دستش دست سمت خانومهاست. حالا بگین چرا؟؟؟ من اوایل فکر می کردم اتفاقیه و عادت داره دستش رو اینجوری بگیره اما بعد فهمیدم علت اینه که خدایی نکرده چشمشون به خانومای کلاس نیافته!!!!!!!!!!!!!!! تازه جالب اینجاس که اگه یه وقت لازم بشه از اون دست استفاده کنه شروع می کنه زیر لب یه چیزایی گفتن. این رو من اون روزی مطمئن شدم که من و یکی از دوستام رفتیم دقیقا کنار ایشون نشستیم از دنیا بی خبر. قابل تصوره که این بنده خدا چه عذابی کشیده مدت کلاس رو  و چقدر ذکر گفته. والا من خانوم دیده بودم رو بنده بزنه و یا جلو چشمش رو بگیره و این چیزا اما دیگه آقا اینطوری ندیده بودم به عمرم!!!!!!!!

۴. تاحالا دقت کردین وقتی سوار یه متروی خالی می شین آدمها چطوری می شینن؟؟؟ همه آدما یه طوری می شینن که اگه میانگین فاصله هاشون از هم رو اندازه بگیری ماکسیمم اندازه ممکن می شه. یعنی دقیقا هر کسی سعی می کنه در دورترین فاصله از بقیه بشینه. فکر کنم تنها کسی که این وسط می ره می شینه کنار دیگران من باشم! احتمالا کلی هم فحش می دن تو دلشون که می رم خلوتشون رو به هم می زنم. مگر روزایی که دارم می نویسم واسه خودم تو راه که نمی دونم چرا ییهو چگالی آدم اطراف من زیاد می شه!!! جالبم اینجاس که وقتی سرم رو میارم بالا می بینم شونصد نفر سرشون تو ورقه نوشته هامه و با دقت نوشته ها رو دنبال می کنن!!!!!!!! نه که آدما تو مترو بی کارن....  لذا از آقایون پارس آسان افزار تقاضا می شه برای این چشمان مشتاق و بی کار یه تفریح ایجاد کنن که مجبور نشن نوشته های دیگرانو بخونن!

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت 11:26 AM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
۱. اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!! "بالتيمور بيکن

۲. یه جمله یه دوستی به نقل از حضرت علی گفت دیروز که من حداقل نتونستم درکش کنم:<آنکه خود را به کارهای مختلف مشغول سازد، عملش با تدبیر به صلاح نمی آید> البته ایشون در وصف من و کارام این جمله رو گفت و منم علی رغم ارادت به حضرت علی خیلی از این جمله شاکی هم شدم و رد کردم این جمله رو. اما شاید در مقیاس بزرگتر و تنوع کار بیشتر درست باشه. هر چند این روزا  با اوضاعی که هست.... راستی من یه جواب دیگه هم دادم. این که به نظر من به یه کار تو زندگی سرگرم بودن آدم رو یک بعدی می کنه. حالا احتمالا من زیاد از این سخن سر در نیاوردم!!!

۳. خوشم خوشم چنان خوشم که غصه هامو می کشم

همه ته ته سفر، فقط منم که چاوشم

خوشم که همسایه شدم ، با شب آفتابی تو

خوشم که رویای توام ، دلیل بی خوابی تو

تو هم به وقت ناخوشی ، باید به رویا بزنی

در شب بی حرفی ما ، باید سکوتو بشکنی

 

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/25ساعت 11:2 AM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.

1.

– تو منو مجبور به انجام این کارا کردی!

- من از تو دعوت کردم و تو هم اجابت کردی!!!!

این دو جمله از سریال اغما مو به تنم سیخ کرد. این دقیقا همون جمله ایه که قرآن می گه شیطان زمان حساب کتاب به انسان تحویل می ده!!! بارها تو زندگیم پیش اومده به نظرم بیاد مجبور به انجام اشتباهی شدم. بعدها وقتی نگاه کردم دیدم فقط وسوسه شدم اشتباه کنم و من به اون وسوسه تن دادم. این اتفاق واسه همه می افته. اشتباه کردن راحت تر از اینه که آدم بخواد به خودش زحمت درست بودن بده!!!

 

 

2.      من به یه مطلب جالب راجع به خودم پی بردم. همیشه می گن متولدین تیر بیشترین بالا و پایین شدن ها رو توی رفتارو حالشون دارن. به واقع میلیونها بار در خودم، گل رخ، پیمان و بقیه تیر ماهیا دیدم که یه لحظه یه رفتاری داریم و دقیقا یه لحظه بعد زمین تا آسمون متفاوت. این شامل حال درونی و طرز تفکر و احساس و همه چیز دیگه هم می شه! واسه همین می گن ساختن با تیر ماهیا خیلی سخته. چون غیر قابل پیش بینی هستن و راست هم می گن. تحمل ما سخته. حتی واسه بقیه تیر ماهیا!! آهان! اینو می گفتم که یه کشف کردم: من در فواصل زمانی ثابت دور می زنم. تو یه جمله بخوام بگم من پاییز عاشقم و تابستون فارغ!!! واقعا به یاد ندارم یه تابستون خوش و بی دغدغه رو گذرونده باشم. همیشه تابستونا وحشتناکه و پاییزا خیلی خوب. اینهم واقعا از حال و هوای خودم سر می زنه. تابستونا حوصله ندارم و سردم. پاییزا سرخوش و شادم.

خدایی بخوام وجدانی بگم باید اعتراف کنم که به شخصه معتقدم کنار اومدن و ساختن با من خیلی سخته!!!

 ۳.   یه تستی رو چند روز پیش ازم شبنم گرفت راجع به شخصیت و اینا. بعد که جوابش رو براش فرستادم زنگ زد گفت: "دختر تو با خودت چی کار کردی؟ روی یه منحنی دایره ای معرف ذات اصلیت و اون چیزی که زندگی می کنی و خودت رو باهاش آداپته کردی، ذات اصلیت و آداپته شدت دقیقا ۱۸۰ درجه با هم فاصله دارن." من نمی دونم راستش. از اون روز برام این سوال شده که من حقیقتا چی هستم و چی زندگی می کنم. به نظرتون من خیلی با خود اصلیم فاصله دارم؟ دلیل نظرتونم لطفا بگین

 

۳. یه متن نوشته بودم توش همه خاطره هام بود. خواستم بیارم اینجا دیدم کسی جز خودم و احتمالا گل رخ ازش سر در نمیاره بی خیال شدم. شاید وقتی دیگر....

 

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/23ساعت 5:12 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
اگه می خوای عاشق باشی باید بدونی عشق حرمت داره. اگه می خوای عاشق باشی باید بدونی دل معشوقت ارزش داره. باید بدونی وقتت اندازه طلا می ارزه. باید بدونی داری به ظریفترین لایه وجودیت نزدیک می شی.یعنی احساست! اگه می خوای عاشق باشی باید بدونی حتی اگه تو ظاهر به نظر صادق نمیای باید توی وجود خودت صادق باشی. اگه احساس شرمندگی می کنی از نوع حضورت و اعمالت باید یه کار جدی براش بکنی! عاشق بودن زحمت داره. باید زمان بگذاری، باید از وجودت هدیه کنی، باید حوصله شنیدن درد دیگران رو داشته باشی. باید خیلی از کارا و چیزایی رو که دوست نداری تحمل کنی و یا حتی دوست داشته باشی. باید غصه بخوری. واسه عاشق بودن باید صبر داشته باشی. صبر خیلی زیاد.

خلاصه اینکه عاشق بودن راحت نیست. جنسیت هم حالیش نیست. خوب فکراتونو بکنین بعد قدم بردارین. اگرم قدم برداشتین سعی کنین طوری نباشید که پیش خودتون شرمنده بشید. صادق باشید! اول هم با خودتون! 

.
+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/14ساعت 4:40 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
سلام

۱. الان۲ جلسه اس که کلاسای ارشد تشکیل می شه. اوضاع بدک نیست. از تشخیص الگو خوشم اومد. استادشم خیلی با شخصیت و کاردرسته. از فازی هم خوشم اومد. هر چند درسشو قبلا هم خونده بودم و درسش رو دوست هم دارم اما استاد این یکی هم خوبه و من حس خوبی ازش دارم. در کل برای ما که از یه وجب دانشگاه داریم می ریم یه دانشگاه با اون قد و اندازه فعلا همه چی جذابه. باحالترین چیزی که دیدم این بود که ۲ تا آرایشگاه مردانه داشت. البته این که تو دانشگاه بانک بود هم واسه من جدید بود!!!! این روزا همش دارم فکر می کنم از پس حجم درسیم بر میام یا نه. یه خورده سخته. البته مطمئنا می شه کنار کار درس خوند اما اون درس خوندن از دل و جون و حسابی که آدم دوست داره در نمیاد. اینه که منو دودل کرده. وگرنه درساش مطمئنا پاس بشو هست.

۲. این چند وقت چندتایی از بچه های علوم فنون زنگ زدن و سوالایی راجع به درس خوندن و چی خوندن و اینا پرسیدن. من واقعا تمام تلاشم اینه که بتونم هر چیزی رو که می دونم بهشون منتقل کنم. مخصوصا بچه های ۸۳ بچه های خوبین. حق خیلیاشون نتیجه های خوب گرفتنه. من هم دوست دارم همه جوره تلاش کنم که اونا به نتیجه های عالی برسن.

۳. امروز با کمال افتخار یه تصادف خفن کردم. نمی دونم شما چقدر به حستون اعتماد دارین اما من هر وقت اعتماد نکردم چوبشو خوردم. از همون صبح که از خونه در اومدم یه حسی بهم می گفت امروز تصادف نکنم خوبه!!! خواستم صدقه بدم گفتم بذار برسم سر کار اونجا می دم. اما خلاصه هنوز ۱۰ دقیقه از شروع راه نگذشته بود که به خاطر ترمز یهوی یه راننده تاکسی تو لاین وسط اتوبان واسه پیاده کردن مسافر ماشین رو محکم کبوندم به یه ۲۰۶ و از ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر درگیر کروکی و بیمه و این چیزا بودم. خودم چیزیم نشده اما بیمه حدود ۵۰۰ تومن واسه ماشینمون خسارت رد کرده. کاپوت و گلگیر و جلو شیشه و چراغ و همه تشکیلات باید کلا عوض شه. اینم از نمی دونم کجا رسید اما باید بگردم پیداش کنم

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 4:8 PM  توسط گل مر بحری  | 
.