تبليغاتX
دنیای آدمها
ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.
افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه
.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 1:4 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
۱. بابک و مریم دستتون برای برنامه افطاری درد نکنه. ایشالا اجرتون با اما قلی! جاتونم خالی برگشتنی که رضا و جعفر منو رسوندن دم پاساژ اکباتان مامانم و گل رخ رو دیدیم و رفتیم بابا رحیم تو ستارخان یه شیر پسته و فالوده بستنی ریدیف زدیم تو رگ!!!!

۲. چند تا نقاب از خودت سراغ داری؟ چقدر تو زندگی نقشی جز اونی که دلت می خواست بازی کردی واسه رضایت مردم؟ چقدر شده نتونی از پس این همه نقش بر بیای؟ چقدر شده به خاطر این نقابا بهای زیادی پرداخت کنی؟ من دیگه خسته شدم. قدرت پرداخت بها هم ندارم. راه پیش و پس هم ندارم. فقط می تونم بگم این وسط خیلی وقتا احساس می کنم دارم بی خود و بی جهت فدا می شم! مسخره است.نه؟؟؟؟؟؟؟؟

۳. می دونین امروز تمام مدت چی دلم می خواست؟؟؟ یه دونه از رست بیفای سوپر استار با قارچ. واییییییییی گشنمههههههههههه

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/28ساعت 4:50 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.

ماه رمضان برام یه بوی خاصی داره. یاد سالهای پیش می افتم. یا حال و هوای پارسال که برای اولین سال همه روزه هام رو گرفتم. چه روزای خوشی بود. کنار کار، درس می خوندم واسه کنکور. چقدر امروز بعد از گرفتن نتیجه تلاش پارسالم حس خوبی نسبت به پارسال دارم. کاری که به نظر خیلیا و حتی خودم نشدنی می اومد رو انجام دادم و موفق شدم. هنوز حال و هوای افطارهای پارسال تو سرمه. مخصوصا شبای افطار توی فرحزاد. هنوز حس قشنگ پاکی و بی آلایشی که پارسال تو ماه رمضان تلاش کردم تا توی خودم به وجود بیارم رو لمس می کنم. اینکه فهمیدم چقدر سخته خوب بودن و چقدر راحت بد بودن رو تجربه می کنیم. هنوز هم حس قشنگ خدا رو مدیون پارسال ماه رمضانم. اینکه حس کنی خدا پشتته و هر جایی ناخودآگاه مثل یه دوست سراغش بری و باهاش حرف بزنی و بخوای مثل یه پدر یا یه همدم همراهت باشه. حس وجود مهربان و مطمئن خدا!

ماه رمضان من رو یاد دو سال پیش هم می اندازه. روزای خوشی که از بابل و درد و غمهای اونجا فرار می کردم و به تهران و امنیتش پناه می آوردم. شاید مثل یه خرگوشی که تو یه سوراخی امن قایم می شد و سعی می کرد کسی متوجه لرزش تنش نشه. ماه رمضان برام خاطره بام تهران رفتنها و هتل گچسره. چقدر فرار حس خوبی بود. هر چند بالاخره روزی دیدم که از هر طرف فرار کنم بازم نمی شه هیچ صورت مئله ای رو پاک کرد.

یه حس قشنگ دیگه هم از ماه رمضان برام مونده. بابل! دیروز وقتی رفته بودم برای افطارمون زولبیا بامیه بگیرم از شدت دلتنگی برای ماه رمضانهای بابل داشتم می مردم. یاد اون شبا و افطاریای دور بچه ها تو خونه ما یا شقایق به خیر. یاد اون بامیه های فوق العاده خوشمز و تک بخیر. یاد مشکوفی های دانشگاه بخیر که من هنوزم مزه اش زیر دندونمه بخیر. یاد اون یه تیکه نون بربری و افطاری ساده و پر هیجان کنار بچه ها جدا از دردسرهای دنیای بیرون بخیر. نگاه که می کنم دلم برای اون دوستیها تنگ می شه. اون روزا انقدر به هم نزدیک بودیم که هرگز فکر نمی کردم پایانی برای این دوستیها باشه. حیف که هیچ کدوم قدر ندونستیم...

به هر حال ماه رمضانتون مبارک. دعا کنید ما رو هم.مثل پارسال دعا می کنم که هیچ کسی انقدر گرسنه نمونه که از یاد خدا غافل شه، دعا می کنم که خدا هیچ بچه ای رو از پدر مادرش نگیره و هیچ پدر مادری رو تا وقتی بچه اشون بهشون نیاز داره ازش نگیره. دعا می کنم صلح تو جهان برقرار باشه و مردم تو آرامش و شادی باشن. البته مهمتر از همه اینها و اول از همه اینها دعا می کنم پدر و مادرم همیشه شاد و سلامت باشن.

به هر حال ماه رمضانتون مبارک. دعا کنید ما رو هم.

           

.
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/23ساعت 6:22 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
سلام. من می خوام لپتاپم رو عوض کنم. طبیعتا دارم تو مدلای لنووا میگردم. اگر مدلی سراغ دارین یا کلا چیزی از یه لپتاپ خوب به نظرتون میاد بهم بگید. می خوام تصمیم بگیرم خیلی ذهنیت خاصی هم ندارم. در واقع یک کلام: هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!!!!!!!!!!۱
.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 10:54 AM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفتته از همه

ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

دست رفاقت نمی دم...

 

می دونین من معمولا کی این آهنگ رو می خونم؟

می دونین؟ چند شبه هر شب خودم رو خواب می بینم که تنها قدم می زنم و بلند دارم این آهنگ رو می خونم...

امون از این دنیای کله پا!

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 6:23 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.

عشق من جز غم دلواپسی نیست

آخه قلبم مثل قلب کسی نیست

تو به تصویر چه کودکانه دل باخته ای

منو اون جوری که در باور خود ساخته ای

تو به نقشی، که چه دوره از من

عکس ماه توی آب روشن

توی رویایی مثل بیداری

تو می خوای که ماهو از برکه بیای برداری

 

من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم

نه که خفته بین پنبه ها و پولک بودم

من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام

سرنوشتم رو با دستای خودم ساخته ام

قصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم

سرگذشتم هر چه بوده من پشیمان نیستم

یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس

هر چه بوده همه انتخاب من بوده و بس

 

گاهی سرشار از حقیقت گاهی مغلوب گناه

هر چه هستم تو فقط من رو برای من بخواه

من اگر مریم پاکم یا که یک گیاه هرز

عشق من بیا به باورهای من عشق بورز!!!

.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت 10:42 PM  توسط گل مر بحری  | 
.