عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم مثل قلب کسی نیست
تو به تصویر چه کودکانه دل باخته ای
منو اون جوری که در باور خود ساخته ای
تو به نقشی، که چه دوره از من
عکس ماه توی آب روشن
توی رویایی مثل بیداری
تو می خوای که ماهو از برکه بیای برداری
من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم
نه که خفته بین پنبه ها و پولک بودم
من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام
سرنوشتم رو با دستای خودم ساخته ام
قصه ها گذشته بر من تا بدونم کیستم
سرگذشتم هر چه بوده من پشیمان نیستم
یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس
هر چه بوده همه انتخاب من بوده و بس
گاهی سرشار از حقیقت گاهی مغلوب گناه
هر چه هستم تو فقط من رو برای من بخواه
من اگر مریم پاکم یا که یک گیاه هرز
عشق من بیا به باورهای من عشق بورز!!!