تبليغاتX
دنیای آدمها
ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.

عنوان دانشگاه و رشته قبولي
کد رشته قبولي
 

 

نام خانوادگي و نام
(دانشگاه علم وصنعت ايران || مجموعه مهندسي كامپيوتر/چهارگرايش / || هوش مصنوعي || (روزانه)")
3611
 
 
 
بحري تبريزي فرد گلمر

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 8:16 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم

تورو دیدم مثل آینه که تو تنهایی نشستی

من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی

نمی دونستی که چون گل توی قلبم شکفتی

چشم تو پر از گلایس اما هرگز نمی گفتی

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم......

(یاد اون روزا تو کلاس بنیان بخیر که چقدر با این آهنگ با همه وجود گریه کردیم. هنوز که می شنوم تمام دلم به لرزه می افته. آهنگی رو که همه به یاد یه آدم دیگه گوش می دن، ما گوش دادیم و برای کودک درونمون گریه کردیم. واسه اینکه چقدر ادای آدم بزرگا رو درآوردیم و به اون کودک فضای زندگی و شیطنت ندادیم و همیشه سرکوبش کردیم. انقدر که یه روز چشم باز کردیم و دیگه نتونستیم بفهمیم دل اون کودکه چی می خواد . بعد نشستیم و هی گفتیم یه چیزی تو وجودمون گم شده. غم وجودمونو گرفته، از ته دل نمی خندیم. خودمونم نمی دونیم چرا. اونجا بود که گریه می کردیم که شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم....)

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 6:5 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
  • این گل رز دو معنی داره. قرمزیش نشونه عشقه و سفیدیش نشونه پاکدامنی....
  • وقتی آدم تنها ميشه ... دنبال دوست ميگرده ... وقتي پيدا ميکنه دنبال عيباش ميگرده ... و وقتي گمش ميکنه دنبال خاطراتش ميگرده ... و باز تنهايي که ميمونه........ (چقدر به حقیقت نزدیکه این جمله)
  • ساعت ۶:۱۳ دقیقه است!
  • ای کاش انقدر عرضه داشتم که غلط و درست زندگیم رو بفهمم. ای کاش می تونستم جلوی اون چیزایی که دوست ندارم بگیرم. ای کاش انقدر تو زندگی آدما ای کاش نبود. ای کاش دانه های دلمون پیدا بود!!!
.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 6:15 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
رضا خوداییش تو این همه وبلاگی که به عمرم خوندم از همه بهتر می نویسه. خیلی وقتا نمی شه از حرفاش سر در آورد اما همون قدر که می فهمم معمولا خیی با نوشته هاش حال می کنم و همیشه من رو تو فکر می بره. البته اگه حسش باشه. این بار دیدم یه پست گذاشته راجع به نامه آخر. من شونصد روزه می خوام راجع به مرگ یه چیزایی بنویسم اما هی چند خط می نویسم و بعد پشیمون می شم.

از کجا اصلا فکرش اومد؟ از یه روز صبحی که بسیار حس خوبی داشتم و داشتم با سرعت صد و خورده ای می رفتم شرکت. یه لحظه به خودم گفتم من اگه امروز می مردم مرگ خوبی می شد. حالم خوبه، احساس شعف دارم به شدت، روی لبم خنده است، دلم از جایی گرفته نیست، نسبت به خودم احساس خوبی دارم، حس می کنم خدا دوستم داره! خداییش چی از اینا مهمتر! فقط نمردم به خاطر پدر مادرم!!

شده یه وقتایی تو زندگی به خودت بگی الان اگه می مردم وقت خوبی بود؟ یا یه وقتایی بگی تو وضعیتالان اصلا دوست ندارم بمیرم!؟

من همیشه دوست داشتم وقتی می میرم دلم گرفته نباشه و حالم خوب باشه. دلم نمی خواد تو یه روز تلخ بمیرم. واسه همینم هر وقت حالم بده نا خوادآگاه میاد تو ذهنم که ای کاش الان نمی رم. 

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 4:30 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
وقتی می بوسه تورو یاد من میوفتی هیچ وقت ؟
وقتی نازت میکنه یاد من میوفتی هیچ وقت ؟
وقتی گل میده بهت یاد میخک هام میوفتی ؟
وقتی ذل زدی بهش یاد شکلک هام میوفتی ؟
یاد من... یاد من.... یاد من می افتی هیچ وقت؟؟؟؟
 
وقتی گریه می کنی سرتو بغل میگیره ؟
وقتی می خندی بهش برای خنده هات میمیره؟
وقتی با همدیگه اید کنار هم اینور و اونور، وقتی چشم غره میری واسه چشات میزنه پرپر؟
تورو دوست داره مثل من یا که نه ؟
تورو رو چشاش میزاره یا که نه ؟
تورو دوست داره مثل من یا که نه؟
تورو رو چشاش میزاره یا که نه؟
 
وقتی آهنگی که با هم میشنیدیمو گوش میدی یادم میوفتی ؟
اونجاهایی که با هم رفتیم میری یادم میوفتی ؟
وقتی دوستای قدیم رو می بینی از من می پرسی ؟
خیلی دوست دارم بدونم که حالت چطوره راستی!
هنوز عکسامو نگه داشتی یا نه ؟
هوای طوطیمونو داشتی یا نه ؟
یاد من می افتی هیچ وقت؟؟؟؟
 
وقتی گریه می کنی سرتو بغل میگیره ؟
وقتی می خندی بهش برای خنده هات میمیره ؟
وقتی دلگیره ازت تو رو می بخشه مثل من ؟
واسه خندوندن تو میکشه نقشه مثل من ؟
تورو دوست داره مثله من یا که نه ؟
اشکات رو تنش میباره یا که نه ؟ 
تورو دوست داره مثل من یا که نه؟
تورو رو چشاش میزاره یا که نه؟؟؟
 
آدما دیر می فهمن چی کار کردن! همیشه بعدها می شینن تحلیل می کنن. اما یه چیز دیگه ای هم هست مهم تر از اینا: واقعا لطف و مهربونی ها رو می تونیم درک کنیم یا بعد از یه مدتی همه محبتهای آدمها برامون عادی می شه و به نظرمون وظیفشون میاد؟ یه وقتایی نمی فهمیم که آدمها چطور بهمون لطف می کنن. انگار توی این دنیا اشتباهه لطف بی دریغ کردن. حتما باید به روی آدمها بیاری! وگرنه هر قدر آدمها بهمون بیشتر لطف می کنن بیشتر متوقع میشیم. اینجوری می شه که "مرگ تدریجی ما فرا می رسد....."
.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 5:52 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول

آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست......

دیگه این بیت شعر نیاز به هیچ توضیحی نداره. اما از اون جایی که من اگه حرف نزنم می ترسم لال از دنیا برم بازم می نویسم.

چند روز پیش داشتم میومدم شرکت و حسابی تو فکر آدمای دورو برم بودم که همه جوره از دنیا و همه چیز می نالند و دلشون می خواد همه جوره صد جور عیب و ایراد به همه چیز بگیرند و از هر کاهی کوه بسازند و از هر اتفاقی یه بهونه برای غصه خوردن و عصبی شدن. تو همین حال داشتم تو ماشین عصار هم گوش می دادم که یهو این یه بیت شعر توی گوشم زنگ زد! زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول... آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست.

یعنی واقعا ما نمی تونیم هیچ طور بهتری به دنیا نگاه کنیم؟ یعنی نمی شه لذت بیشتری از دنیا برد؟ یعنی نمی شه آدم در حق خودش ظلم نکنه؟ یعنی نمی شه خودش زندگی رو به خودش زهر مار نکنه؟ من که واقعا از این همه غر و دعوا و غم و درد الکی که آدمها با دست خودشون می سازن و گنده اش می کنن خسته شدم. دلم نعره مستانه می خواد. چی می شه مگه؟

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت 5:21 PM  توسط گل مر بحری  | 
.