بعضی از آدمها با آیندشون زندگی می کنن. یعنی تمام لحظاتشون و تلاشهاشون و فکرشون و رویاهاشون به آینده معطوفه. مثل شبنم. این آدمها از امروز می تونن برنامه ریزی کنن برای اینکه چطوری ۱۰ سال دیگه به یه هدفی برسند و معمولا تو درصد خوبی از دفعات هم می رسند. این جور آدمها معمولا استاد برنامه ریزی هم هستند. به بهترین شکل هم می تونن آینده خیلی از راه ها رو ببینند.
بعضی از آدمها توی لحظه زندگی می کنن. یعنی بی خیال تا ۱۰ دقیقه پیش و بیخیال تا ۱۰ دقیقه دیگه الان و بچسب! مثل گلرخ و بابا. معمولا این آدمها فوق العاده دوست داشتنی هستند چون بدون قضاوتهای از گذشته اومده می تونن آدمها رو دوست داشته باشند و راحت می بخشند. اهل غیبت هم نیستند. برنامه ریزی عنصر کاملا بی مصرفیه تو زندگیشون. جالبترین چیز اینه که معمولا زندگی به این آدمها خیلی راحت می گیره.
بعضی از آدمها هم دارن با گذشته زندگی می کنن. یعنی یه قسمت بسیار مهم از زندگیشون رو گذشتشون تشکیل می ده و به گذشته به شدت وابسته هستند. مثل من و مامان. این دسته از آدمها تمام خاطراتشون لحظه به لحظه ثبت شده. به شدت خواب از گذشته هاشون می بینند. معمولا همه چیز رو می خوان از روی تجربه های گذشته بسنجن. به تجربیات گذشته دیگران خیلی توجه می کنن و خیلی وقتها هم دلشون برای گذشته های خوش تنگ می شه و برای گذشته تلخ یا شیرین گریه می کنن. این آدمها هم اهل برنامه ریزی هستند به شدت تا بتونن با توجه به گذشته آینده بهتری رقم بزنن.
آدمها اینجورین دیگه