تبليغاتX
دنیای آدمها
ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.
"انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز"

اینو برام تو یاهو فرستادن. می دونی؟ شاید فکر کردن به پایان انقدر انرژی آدم رو بگیره که دیگه توانی برای لذت بردن از لحظات نباشه. اما این که آدم بخواد به پایان فکر نکنه و این تصور ایجاد بشه که پایانی نیست و یا دلیلی برای پایان نیست یا چیزای دیگه شبیه این. این اون جاییه که آدم به اشتباه می ره. یعنی جایی که آدمها ندونن چطور با اعمال و رفتارهاشون دارن پایان کاملا کاملا غافلگیرانه ایجاد می کنن. چون ناخودآگاه متوجه نمی شن که چظور پایان رو با دستای خودشون ساختن. اونم فقط به خاطر باور همین جمله اول متن!

همین!

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24ساعت 10:14 AM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
بعضی از آدمها با آیندشون زندگی می کنن. یعنی تمام لحظاتشون و تلاشهاشون و فکرشون و رویاهاشون به آینده معطوفه. مثل شبنم. این آدمها از امروز می تونن برنامه ریزی کنن برای اینکه چطوری ۱۰ سال دیگه به یه هدفی برسند و معمولا تو درصد خوبی از دفعات هم می رسند. این جور آدمها معمولا استاد برنامه ریزی هم هستند. به بهترین شکل هم می تونن آینده خیلی از راه ها رو ببینند.

بعضی از آدمها توی لحظه زندگی می کنن. یعنی بی خیال تا ۱۰ دقیقه پیش و بیخیال تا ۱۰ دقیقه دیگه الان و بچسب! مثل گلرخ و بابا. معمولا این آدمها فوق العاده دوست داشتنی هستند چون بدون قضاوتهای از گذشته اومده می تونن آدمها رو دوست داشته باشند و راحت می بخشند. اهل غیبت هم نیستند. برنامه ریزی عنصر کاملا بی مصرفیه تو زندگیشون. جالبترین چیز اینه که معمولا زندگی به این آدمها خیلی راحت می گیره.

بعضی از آدمها هم دارن با گذشته زندگی می کنن. یعنی یه قسمت بسیار مهم از زندگیشون رو گذشتشون تشکیل می ده و به گذشته به شدت وابسته هستند. مثل من و مامان. این دسته از آدمها تمام خاطراتشون لحظه به لحظه ثبت شده. به شدت خواب از گذشته هاشون می بینند. معمولا همه چیز رو می خوان از روی تجربه های گذشته بسنجن. به تجربیات گذشته دیگران خیلی توجه می کنن و خیلی وقتها هم دلشون برای گذشته های خوش تنگ می شه و برای گذشته تلخ یا شیرین گریه می کنن. این آدمها هم اهل برنامه ریزی هستند به شدت تا بتونن با توجه به گذشته آینده بهتری رقم بزنن.

آدمها اینجورین دیگه

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/20ساعت 6:18 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
به خاطر یه پروژه به شدت فشرده مجبوریم ۷ تا شهر بزرگ ایران رو بگردیم. درسته کار خیلی سنگینه ولی تجربه خیلی جالبیه. تا امروز ما تهران، همدان، اصفهان و شیراز رو رفتیم. اتفاق جالب اینه که الان تک تک خیابونا و راه های این شهرا رو بلدیم. تو همه این شهر ها هم حداقل تا ساعت ۱۱شب تو خیابون بودیم و کار کردیم. مثلا تو شیراز یک شب رو تا ۱۲ و نیم داشتیم کار می کردیم و بیرون بودیم. جالبتر هم اینه که تقریبا تو هیچ کدوم این شهرا وقت نمی شه بیشتر از یکی ۲ جای گشتنی رو بریم از بس که کار زیاده. اما گشتن تو شهر ها و دیدن مردم و در ارتباط بودن با فرهنگ این مردم کاملا از نزدیک تجربه جالبیه.

شخصا خودم تو این شهرا از شیراز بیشتر از هر جای دیگه ای خوشم اومد. هم شهر خوبی دارند و هم مردم فوق العاده ای دارن. اگه یه روز بخوام زندگیم رو از تهران ببرم جای دیگه احتمالا اونجا شیراز باشه.

اما این وسط یه چیزی خیلی سخته. ما معمولا تو سفرهامون ۶ ساعت شبها می خوابیم و کلی هم تو فرودگاه تاخیر داره پروازها. و هیچ چیزی به اندازه شبهایی مثل دیشب (که ۱۲ می رسم از یه پرواز خسته کننده با ۱:۴۰ دقیقه تاخیر ) و صبحش باید کله سحر سر کار باشم وحشتناک نیست. صبح دوست داشتم ۱ سال از عمرم رو بدم اما بگذارن ۲ ساعت بیشتر بخوابم. فشرده بودن کار و سفرها باعث شده دوباره سردردهای میگرنیم هم بالا بزنه. گل بود به سبزه نیز آراسته شد!!!!

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 4:42 PM  توسط گل مر بحری  | 
.