نمی خواستم چیزی از این بازار مکاره این روزهای آقایون امر به معروف بنویسم. اما هر قدر از این ور و اون ور بیشتر می شنوم، بیشتر احساس می کنم که تو این ممالکت موندن اشتباهه.
یه روزی به اسم خاک و مرز و بوم موندن رو به رفتن ترجیح دادیم. یه روزی به خاطر خواهر و خانواده و دوست و آشنا قید رفتن رو زدیم. امروز چی داریم؟ جز اینه که یه مشت آدم به خودشون اجازه می دن به هر کی از راه می رسه هر جور دوست دارن واسه قدرت نماییشون توهین کنند و با زندگی و احساس وآبروی هر کسی بازی کنن. خوب که چی؟
چند درصد همین آقایون محترم خودشون دخترایی دارن که با حجاب راحت و نه سفت و سخت، و مانتو و تیپ به روز یا حداقل تنگ می گردند؟ چند درصد؟ به خدا اگر زیر 80% باشن. دور و بر هر کدوممون نگاه کنیم کلی دوست و آشنا داریم که پدر و مادرشون توی این سازمانها دارن به خیال خام خودشون امر به معروف می کنن. چند نفرشون با افتخار از شغل پدر مادرشون می گن؟ چند نفرشون خودشون اون طوری می گردن که اینا می خوان؟
یه بار تو راه بابل بودم کنارم خانم خوش صحبتی که آمل زندگی می کردند نشسته بود که دختر 5-6 ساله ای داشت. برام گفت که جزو امر به معروف و نهی از منکر بوده و بعد از دیدن یه سری فجایعی که توی زندان اوین سر دخترای بیچاره اومده بیمار روحی شده و به آمل سفر کردن تا از اون زندگی نکبت بار دور باشن. می گفت دوست ندارم دخترم اسیر این کثافت بازی ها باشه و نفرین 60 میلیون ایرانی پشت سر من و خانوادم باشه. راست می گفت. ما همیشه نفرین این آدمها می کنیم.
من معتقد به افراط نیستم. بر عکس خیلی از دوستان که تو این مدت هر وقت باهاشون راجع به تیپهای غریب دخترهای این دوره حرف زدم معتقد بودن که اگر همین آدمها که شما بهشون برچسب ناروا می زنین نبودند الان شما باید هنوز به تیپ دهه 60 با مانتوهای گشاد و روسریهای بلند می گشتید. حتی اگر این حرف درست باشه – که شاید هم هست- اما من هیچ وقت آدمی نبودم که قانون شکن باشم. همیشه هم گفتم اون طوری می گردم که عرف جامعه بپذیره.
ولی دیدن آدمهایی که نه شرف دارن نه شخصیت و نه احساس و نه شعور و به خودشون اجازه می دن جلوی هر کسی عربده کشی کنن و آبروی مردم رو ببرن و دست به همون نامحرمه بزنن و مثل گوسفند باهاش برخورد کنن حالم رو به هم می زنه.
من از خانومهایی حرف نمی زنم که حتی چشم من که دختر هستم رو هم به سمت خودشون می کشن و توجه من رو هم جلب می کنن. چه برسه به اون مردش. من از اون زنی حرف می زنم که با بچه و شوهرش راه می ره و جلوی بچه اش سرش داد می زنن و فحاشی می کنن. من از مادری حرف می زنم که به خاطر بچه نوزادی که تو بغل داره نتونسته روسریش رو نگه داره و روسریش یه لحظه افتاده. من از خانومی حرف می زنم که صبح ساعت 8 در حال رفتن به سر کاره که خیر سرش یه چرخی از این مملکت کوفتی رو بچرخونه و باهاش مثل خانوم خراب برخورد می شه. من از اونهایی حرف می زنم که برای خودشون شخصیت و جایگاه دارن و وقتی هم تو خیابون راه می رن حتی اون افغانی سر ساختمون هم خیره نمی شه بهشون اما این بی همه چیزها به خودشون اجازه می دن بهش فحاشی کنن.
گناه این آدمها چیه؟ توی ایران بودن؟ توی تهران بودن؟ زحمت کشیدن واسه این آب و خاک، به هر ساز این مملکت رقصیدن؟ تحمل هر جور توهین و اراجیف؟ گناهشون چیه؟
چرا این فساد کوفتی اون اروپا و آمریکا رو نگرفته؟ چرا انقدر که پسرهای ما حریص و تنوع طلب شدن پسرهای اونا خوش گذرون نیستن؟ Chris یک ماهه که اومده ایران و حالا 1 ماه دیگه هم باید بمونه. توی آلمان یه دوست دختر داره که 4 ساله باهاش دوسته. هر بار اینجا آقایون و دوستان حرفی از دختر و دختر بازی و این چیزا زدن برگشته محکم گفته من متعهدم! چرا این تعهد تو این کشور داره می میره؟ من که دخترم گاهی توی خیابون به کسی اشاره می کنم و ازش می پرسم اون خانوم رو دیدی؟ انقدر سرش گرم خودشه که نگاه هم نکرده. چرا چشم مردم ما انقدر سیر نیست؟ نمیدونم.
انقدر بگیر و ببند و بیار و ببر داریم تو ایران که آدمها از هر بی هویتی برای هویت به خودشون استفاده می کنن. چرا دخترا و پسرای ما اینطوری می کنن قیافه هاشونو؟ چرا با آرایش و ظاهر جلب توجه می کنن؟ چرا توی مهد فساد این آقایون که اون آمریکا باشه خانومها حتی زحمت یه رژ زدن هم به خودشون نمی دن وقت بیرون رفتن؟ کجای کار این مملکت خرابه که ما رو به اینجا رسونده؟ که یه روزی یه مشت موجود انسان نما به خودشون این حق رو بدن که بیان به ناموس مردم توهین کنن و دست بزنن و هر چی! به کدوم حق؟ مگه جای خدا نشستن؟ خوب و بد مردم رو بهتر از خودشون می دونن؟ بهتر از پدر و مادر و برادر و شوهر آدم؟ خدا وقت تقسیم شعور به بقیه هیچی نداده به این جماعت هی شعور ارزونی کرده؟؟؟؟ هیچ وقت فکر نمی کنن یه جای دیگه از همین شهر یکی لنگه خودشون داره به دخترشون همینطور فحاشی و بی احترامی می کنه؟
ما کجای این گردش گردون هستیم؟ بمونیم اینجا که چی بشه؟ برای توی پارک قدم زدن هم تنمون بلرزه؟ که هر روز بیشتر از قبل مردم بجای تفریح سالم توی شهر و خیابون و پارک و رستوران و کوه و غیره رو بیارن به خونه ها و هر جور کثافت کاری دیگه که پشت سرش توی خونه ها هست؟ اعتیاد و قرص و مشروب و هزار جور کثافت بازی دیگه! آخر سر هم هی داد بزنیم که چزا ما ملت جهان سوم موندیم. شما انگیزه ای هم واسه ساختن این میهن می بینید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟