دلم گرفت، یهو و یه دفعه طی یک حرکت انتهاری!!!!!!!!!!
نه که ندونم چرا گرفتاااااااا! خوب هم می دونم. اصولتا من هر وقت دلم می گیره یا یهو خوش می شم یا خلاصه دچار تحولات عجیب و غریب روحی روانی می شم خودم می دونم چی شده اما تو همه موارد وقتی کسی می پرسه یهو چی شد با پر رویی می گم خودم هم نمی دونم. بعد یه قیافه حق به جانب به خودم می گیرم و می گم یعنی هیچ وقت نشده یهو حالت عوض شه و ندونی چرا؟؟؟؟ معمولا هم طرف مقابل کمی فکر می کنه و می گه چرا شده!!! (که از نظر من جواب بسیار مسخره و مزخرفیه!). گفته باشمااااااا دلیل نمی شه چون این حقیقت رو گفتم حالا از این به بعد هر کی گیر بده بهم بهش بگم چی شد که اینطور شدم هاااااااااا! هم چنان جواب من همونیه که گفتم. بی خیال
دلم گرفت. انقدر یهو گرفت که در اوج اوج اوج ویرایش شونصد صفحه متن کار رو بی خیال شدم و گشتم و گشتم و بین چند گیگ آهنگ، آهنگ سیمین غانم رو انتخاب کردم که می گه:
من از اون آسمون آبی می خوام
من از اون شبهای مهتابی می خوام
دلم از خاطره های بد جداست
من از اون وقتای بی تابی می خوام
من از اون وقتای بی تابی می خوام
من می خوام یه دست گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخه حسرت بچینم
بندازم تو آسمونو تاب بدم....
بعد صداشو تا آخر زیاد کردم (چون کسی تو شرکت نیست و من فرمانده ام.) و فقط احترام غرورم رو نگه داشتم که هم پای آهنگه های های نزدم زیر گریه.
* می دونی یه حقیت هست که خیلی وقتا آزارم می ده. من بدیهایی که آدمها در حقم می کنن خیلی زود فراموش می کنم یا بهتره بگم نادیده می گیرم. خیلی وقتا می شه که ساعتها با یادآوری یه خاطره عذاب آور از گذشته حالم می گیره و از خودم و دنیا متنفر می شم بعد 10 دقیقه بعد انگار نه انگار! یه وقتایی می گم ای کاش همونقدر که خوبی های آدمها تو دلم جاودانه است، بدیهاشون جاودانه بود. بعد 10 دقیقه بعد از این آرزو هم پشیمون می شم و انگار نه انگار!!!!!!!!!!!!!!
امروز سالگرد ازدواج گل رخ و سیاوشه. 3 سال گذشت. من واقعا باورم نمی شه که 3 ساله گل رخ ازدواج کرده. اول از هر چیزی به گل رخ بگم هر وقت دعا کردم برات دعا کردم که اون سر دنیا زندگیت اون طوری باشه که کمبودی احساس نکنی و غمی نداشته باشی. من همیشه واسه خوشی و خوشبختیت دعا می کنم. بعدشم بذار بگم دیروز یعنی دیشب خونمون چه خبر بود. دیشب گل گیس و پیمان برای اولین بار بعد ازدواجشون اومدن خونه ما. من چند روزه همش یاد تو و خاطرات تو هستم. سر میز شام (جات خالی یه قیمه خوش مزه ای درست کرده بودمم که نگو) یاد تو کردیم. داشتم می گفتم من امروز یاد گل رخ بودم و یاد اون شبی که زلزله اومده بود. یادته؟؟؟ به زور من و مامان و گل گیس رو کشوندی دم در بخوابیم. جا رو انداختیم قشنگ دم در ورودی. البته خواب که چه عرض کنم تا صبح با مسخره بازیات نذاشتی بخوابیم. چقدر خندیدیم اونشب. یادته؟؟؟؟ همش برامون تعیین می کردی اگه زلزله اومد هر کی کدوم چهار چوب بره. بعد هم یه دستمال رو چهار طرفش رو گره زده بودی گذاشته بودی مثل عمله ها سرت می گفتی اگه زلزله اومد بی حجاب نباشم..... یه مانتو هم گذاشته بودی کنار دستت. از اون ور هم پات یه شلوارک بود!!!! وای که ون شب چقدر خندیدیم. صبح هم که گفتی نمی رم سر کار فشارم پایینه گرفتی تخت خوابیدی. یادش به خیر..... گل رخ بعد رفتنت می دونی خیلی کم تو خونه ما از ته دل خندیدیم؟؟؟؟؟؟ جای خالی تو با هیچ چی هیچ جوری پر نمی شه.....