کاش می شد هر روز طوری زندگی کنیم که انگار امروز روز آخر زندگیمونه.
کاش کمی فکر کنیم که اگر امروز دقیقا روز آخر باشه. حالا نه امروز. دو رور، سه روز، 10 روز، 1 ماه دیگه! چطور زندگی کنیم که لایق باشیم.
بیاید دلهامون رو قاضی کنیم. به این فکر کنیم که اگر این روزها روزای آخر زندگی ما یا عزیزانمون باشه چطور باید سپری بشه که حسرتش رو نخوریم. هیچ کدوممون کم شادی نکردیم. کم تفریح نکردیم. کم گریه نکردیم حتی! شاید لذت های دنیای بیرون نتونه این روزا رو اونطورکه باید پر کنه.
من می خوام از لذتی بلاتر حرف بزنم. فرض کن این روزها آخرین روزهای زندگیت باشه.
بیا این روزا بیشتر گذشت کنیم.... بیا این روزها بیشتر در کنار عزیزانمون باشیم... بیا این روزا آدمها رو ببخشیم... بیا سعی کنیم غرور رو کنار بگذاریم... بیا این روزا زلال باشیم مثل آینه... بیا باور کنیم که اگر این روزا روزهای آخر باشه دیگه وقتی برای محبت نمی مونه. وقتی برای دیدن خنده و شادی مردم، وقتی برای مرهم درد دوست بودن، وقتی برای بی دریغ بخشیدن.
بیا باور کنیم که این روزا روزای آخره و اون طوری زندگی کنیم که نگران تموم شدن این روزا نباشیم. بیا این روزا رو کمتر غصه خودمون رو بخوریم و بیشتر به فکر دنیا باشیم.
شعری هست که خوندنش همیشه من رو یاد گل رخ می ندازه. تمام شعر حرف از این می زنه که اگر صبح که عزیزت بیدار شد دید تو رو از دست داده و اگر فردا صبح هیچ وقت برای تو نرسه، آیا عزیزانت می دونن چه قدر دوستشون داشتی و چقدر اونا برات مهم بودن؟ آیا هر کاری از دستت بر می اومده کردی تا ثابت کنی چقدر برات می ارزند؟؟؟
فکر کن. به این که اگه کمتر از 1 ماه فرصت داشته باشی این 1 ماه برات چطور می گذره. سعی کن هر لحظه زندگیت باور کنی یک لحظه از اون 1 ماه فرصت داره کم می شه.
دعا کن. برای دنیا، برای مردم، برای اشتباهاتت، برای دلهایی که شکستی، برای لحظاتی که فراموش کردی برای چی رو زمین هستی... دعا کن. اول از همه برای پدرت، مادرت و عزیزانت. دعا کن که زمین و دنیا به دعات نیاز داره.
راستی... اگه این روزا روزای آخر زندگیت باشه از خودت چه اثری تو دنیا گذاشتی؟ چطوری می تونی ثابت کنی که اومدنت تو این دنیا بی حکمت نبوده. نقشت چی بوده؟ خوب فکر کن....
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد......
کاش در دهکده عشق فراوان بود
تو ی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر معجزه و الهام است
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمیرفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود