تبليغاتX
دنیای آدمها
ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.
بیا ره توشه برداریم      قدم در راه بی برگشت بگذاریم!!!!!!!
.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 0:23 AM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.

با یاد تو قلبها آرام می گیرد...

تپش قلبم تندتر شد.

نمی دونم از سر تقصیرات بود یا از هیجان!

 

خوندم... نوشته ای که از همیشه طولانی تر بود.

و من تنها کاری که کردم به آهستگی اشک ریختم. نفهمیدم از سر دلتنگی بود یا از سر ....

فقط مثل همه اونا که اهلی می شن اشک ریختم. واسه چیزی که شاید هیچ هیچ هیچ وقت مال من و قسمت من نباشه اما دوستش دارم واسه همه همه همه وقت. (چقدر اعتراف سخته)...

 

من سرم می شود ولی براستی قلبم که نمی شود!!!

 

.
+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/28ساعت 10:27 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
قیمه:

دیشب از روی سیری خوردم و امشب از سر گرسنگی. مزه اشون فرقی نداشت.

داستان باور نکردنی:

بعد از دم کردن غذا دیدیم ظرف شوید پر از جونورهای ریزه!! دیگه دیر بود!!!!

تلفن:

زنگ نمی زنم. حوصله دروغ گفتن ندارم

.
+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/22ساعت 11:59 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.

کاش می شد هر روز طوری زندگی کنیم که انگار امروز روز آخر زندگیمونه.

کاش کمی فکر کنیم که اگر امروز دقیقا روز آخر باشه. حالا نه امروز. دو رور، سه روز، 10 روز، 1 ماه دیگه! چطور زندگی کنیم که لایق باشیم.

بیاید دلهامون رو قاضی کنیم. به این فکر کنیم که اگر این روزها روزای آخر زندگی ما یا عزیزانمون باشه چطور باید سپری بشه که حسرتش رو نخوریم. هیچ کدوممون کم شادی نکردیم. کم تفریح نکردیم. کم گریه نکردیم حتی! شاید لذت های دنیای بیرون نتونه این روزا رو اونطورکه باید پر کنه.

من می خوام از لذتی بلاتر حرف بزنم. فرض کن این روزها آخرین روزهای زندگیت باشه.

بیا این روزا بیشتر گذشت کنیم.... بیا این روزها بیشتر در کنار عزیزانمون باشیم... بیا این روزا آدمها رو ببخشیم... بیا سعی کنیم غرور رو کنار بگذاریم... بیا این روزا زلال باشیم مثل آینه... بیا باور کنیم که اگر این روزا روزهای آخر باشه دیگه وقتی برای محبت نمی مونه. وقتی برای دیدن خنده و شادی مردم، وقتی برای مرهم درد دوست بودن، وقتی برای بی دریغ بخشیدن.

بیا باور کنیم که این روزا روزای آخره و اون طوری زندگی کنیم که نگران تموم شدن این روزا نباشیم. بیا این روزا رو کمتر غصه خودمون رو بخوریم و بیشتر به فکر دنیا باشیم.

شعری هست که خوندنش همیشه من رو یاد گل رخ می ندازه. تمام شعر حرف از این می زنه که اگر صبح که عزیزت بیدار شد دید تو رو از دست داده و اگر فردا صبح هیچ وقت برای تو نرسه، آیا عزیزانت می دونن چه قدر دوستشون داشتی و چقدر اونا برات مهم بودن؟ آیا هر کاری از دستت بر می اومده کردی تا ثابت کنی چقدر برات می ارزند؟؟؟

فکر کن. به این که اگه کمتر از 1 ماه فرصت داشته باشی این 1 ماه برات چطور می گذره. سعی کن هر لحظه زندگیت باور کنی یک لحظه از اون 1 ماه فرصت داره کم می شه.

دعا کن. برای دنیا، برای مردم، برای اشتباهاتت، برای دلهایی که شکستی، برای لحظاتی که فراموش کردی برای چی رو زمین هستی... دعا کن. اول از همه برای پدرت، مادرت و عزیزانت. دعا کن که زمین و دنیا به دعات نیاز داره.

راستی... اگه این روزا روزای آخر زندگیت باشه از خودت چه اثری تو دنیا گذاشتی؟ چطوری می تونی ثابت کنی که اومدنت تو این دنیا بی حکمت نبوده. نقشت چی بوده؟ خوب فکر کن....

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد......

 

کاش در دهکده عشق فراوان بود

تو ی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد

قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر معجزه و الهام است

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چقدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمیرفت به این زودی ها

دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود

 

.
+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/14ساعت 8:20 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
۱. پول و زندگی

بابا می گفت طبق گفته یکی که بابا گفت و من یادم رفته آدمها اولین نیازشون آب و غذا و سرپناهه. نیاز دومشون امنیته و نیاز سومشون قدرت! این مثلث یکیه که من اسمش یادم رفت!

می گفت واسه همینه که آدمها توقف ندارند. ذاتشون اینه. البته منم حرفم راجع به دسته خاص تری بود یعنی اونهایی که حرص پول می زنن. اونایی که همیشه تو کمبود از نظر ذهنی هستند. حرف رضا هم درسته. خیلی آدمها از روی عشق کار می کنن. که من اصلا خطابم به اونا نیست. کسی که داره از کارش لذت می بره و تفریحشه عجیب نیست که زیاد کار کنه. اما حرف من از آدمهای حریص بود که البته بابا می گفت ذات انسان قدرت طلبه و این نیازشه. خلاصه چیزی که مهم بود این بود که با پیش اومدن این بحث خیلی حرفای جالب و دیدگاه های متفاوتی رو دیدم که برام خیلی مهم بود.

۲. چند جمله به یه دوست

یک هفته است که یه سری جمله تو سرم می گرده گفتم شاید اگه بگم بهتر از نگفتنش باشه.

-) خیلی وقتا آدم داره از یه جا ضربه می خوره فقط متوجه نیست و می گه ایشا... که گربه است.

-) نمی دونم چه چیزی رو می شه تو ۱ ماه فهمید که تو ۲۰ سال نمی شد فهمید

-) همیشه تا وقتی یه چیزی عزیزه که دست نیافتنی باشه. بعدش ارزشش از بین می ره.

-) همیشه لاک دفاعی منطق امن تر از دنیای بی رحم احساسه

-) گاهی از آدمها واسه خودمون بت می سازیم. این آدم رو بدجور نسبت به حقایق کور می کنه

-) گاهی آدمها از شروع می ترسند. بدتر از هر چیز وقتیه که بعد شروع زمین بخورند. دیگه نمی تونن خودشون رو به خاطر شروعشون ببخشن.

-) خیلی وقتا سکوت آدمها از درد زیادشونه نه از بی حرفی

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 8:13 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.
گل رخ اون روز می گه یه حیوون خونگی دارم. بهش می گم چی هست؟ می گه اسمش "مارشاله". می گم خوب چی هست؟ می گه مگس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

می گم آخه مگس هم شد حیوون خونگی؟؟؟؟ سگی گربه ای چیزی... مگس چیه؟ می گه نخیرم خیلی هم خوبه. تازه الان نشسته بودیم سر ناهار با هم اختلاط می کردیم. بعد می گم آخه بچه زندگیت رو گند برداشته مگس پرورش می دی؟؟ می گه نخیر خیلی هم تمیزه. شستمش!!!!!!!

بعد تعریف می کنه که این بیچاره ۵ روز پیش اومد خونه ما اغفال شده بود(!!!!!!!!!) حامله بود. یه شیکم ۱۲ تا بچه زایید. چون نمی رسید به بچه هاش من بچه هاشو هر از گاهی می کشم!!!!!!!

می گه گاهی هم پنجره رو باز می کنم میره بیرون یه هوایی می خوره برمی گرده.(اینم وفاداریشه که ز نظر گل رخ مثل سگهاس!!!!). تازه خانوم می فرمایند مگس بهتر از سگ و گربه است. کثیف کاری هم نداره.

خداییش دوره آخر زمون شده. خواهر ما اون ور دنیا داره به عنوان حیوون خونگیش مگش نگه می داره و باهاش اختلاط هم می کنه. گل رخه دیگه!!!!

از اینا عجیب تر سیاوش شوهر گل رخ بود که وقتی رسید خونه اولین سوالی که پرسید این بود که مارشال کجاست؟!!!!!!!!!!!!!!!!! من کف کردم. آخه بابا سیاوش تو خیر سرت آدم عاقلی بودی! گل رخ تورو هم ......؟؟؟؟

ولی من آخرش یه چیزی رو نفهمیدم. این مگس گل رخ اگه اغفال شده و خانومه واسه چی اسمش مارشاله؟؟؟؟؟؟

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 12:2 PM  توسط گل مر بحری  | 
.
.
.

امروز بحث انوشه انصاری بود و اینکه این آدم تو بورس پولدار شده و کلا خفن مایه داره و یه شرکت کامپیوتری داره عظیم و این چیزا. حرف اینکه این بشر 20 میلیون دلار خرج کرده واسه این برنامه و افراد داخل بحث اعتقاد داشتند که طرف می دونسته داره چی کار می کنه و از بابت این کاری که کرده 100 تای همین پول رو در میاره و فردا که برگرده کلی با این روش براش تبلیغه و اصلا رفته اونجا شرایط رو برای راه اندازی تور سفر به ماه بررسی کنه و ....

تو تمام این مدت داشتم به یک چیز فکر می کردم. برای یه انسان داشتن اینهمه پول و تلاش برای بیشتر کردنش چه سودی داره؟؟؟ یعنی در واقع چرا اصلا از یه جایی به بعد که یه نفر تو وضعیت کاملا خوب مالی هست باید تلاشی برای بیشتر و بیشتر کردنش بکنه. به کجای زندگیش خوشبختی بیشتری اضافه می شه؟؟ چرا یه همچین آدمی باید مورد ستایش قرار بگیره؟؟ حالا این خانم انصاری از پولش برای یه تفریح اساسی استفاده کرده جدای از درآمد زایی آینده اش. تمام فکر من راجع به آدمهایی بود که به طور کل انقدری دارند که زندگیشون تا آخر عمر تامین باشه و هنوز در به در یه قرون بیشتر هستن. تا کی؟ اصلا تا براشون وجود نداره. چرا؟؟؟ نمی دونم. شاید جدای از بی استفاده بودن اون پول این آدمها دیگه پول جمع کردن تفریحشونه و بزرگترین دغدغشون حرص خوردن واسه پولاشونه. آخه تو اکثر موارد این آدمها واسه از دست دادن دو زار پولشون حرصی می خورن که بیا و ببین!!!

تازه به نظر من این دنبال پول دویدنه فقط در مورد آدمهای متمول عجیب نیست. من نمی دونم برای چی وقتی کسی زندگی در حد خوب و نه حتی عالی و تامین برای همیشه داره باید برای بیشتر از اونش دست و پا بزنه. دارم از هزاران هزار آدمی می گم که تو همه جا و حتی دور و بر ما دارن صبح تا شب زحمت می کشن، اضافه کاری می مونن، به خستگی جسمشون اهمیتی نمی دن، برای مسائل ریز و درشت محل کارشون حتی تو خونه انقدر حرص می خورن که انگار شرکته ارث باباشونه، از 8 ساعت وقت خانوادشون 6 ساعتش رو به کار می گذرونن، خواب خوب ندارن، اعصاب راحت ندارن، احساس می کنن والدین خوبی نیستن، رضایت شخصی ندارن، هزار تا درد و مرض دارن که به خاطر شدت کار وقت ندارن برن براش دکتر، ماه هاست که به خاطر تعهدات کاری 4-5 روز سفر آروم و بی دغدغه نداشتن و خلاصه این که نگاه بکنی همه زندگیشون رو یه پوشش عظیم به نام کار تحت الشعاع قرار داده. تازه اگر نگاه کنی زیر بار وام خونه و ماشین و تعمیرات و نمی دونم ازدواج و هزار جور وام دیگه هم هستن که هر ماه باید برن قسطش رو بدن. واسه چی؟؟؟ برای اینکه تو زندگیشون اون چیزی رو داشته باشن که دیگران دارن و جالب هم اینجاس که هیچ وقت تمام اون چیزی رو که می خوان ندارن و این قرض ها تموم نمی شه و رضایته هم هیچ وقت ایجاد نمی شه.

از خود این آدمها بپرسی چرا؟ هیچ دلیل منطقیی ندارند که ندارن! به اصطلاح تمام این آدمها به جای اینکه کار کنند که زندگی کنند در واقع دارن زندگی می کنن که کار کنن. هرگز نه از درآمدشون راضی هستن نه دلشون به خرج کردن راضی می شه.

نمی دونم شاید من هنوز درگیر خرج زندگی و روابط اون نشدم که نمی تونم اینهمه فشار رو درک کنم اما فعلا اون چیزی که من احساس می کنم اینه که با یه حد متوسط و توقع مناسب و نه حتی پایین بلکه خوب! می شه از یک زندگی لذت برد. میشه بیشتر به اطرافیان بها داد، می شه بیشتر برای خود وقت گذاشت، می شه بیشتر شاد بود، می شه بیشتر نفس کشید و میشه راحت تر زندگی کرد. فقط اگر باور کنیم که یه زندگی خوب اونیه که از نظر ما کمی ندارشته باشه نه از نظر دیگران.

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/02ساعت 10:34 PM  توسط گل مر بحری  | 
.