یه صندوق پر از شکلاتای نخورده
این دیگه فکر نداره وقتی میشنوی می گم
تو برو باهام نمون حتی اسممو نیار
اگه یک شب دیگه توی بارونا قدم زدی بدون
که تمام فکر من پیش تو بود
مثل تو تو زندگیم هیشکی نبود...
جلسه اول کلاس کامپایلر
کلاس تقریبا خالی بود. استاد دو تا کتاب برای نوه های خالش(به نظرم) گرفته بود.
1.چگونه کفر مامان رو در بیاریم
2. هفده داستان کوتاه کوتاه
جفتش رو خونده بودم. عالی بودند. سر صحبت با خوندن قسمتهایی از هر دو کتاب باز شد. گفتگوی با ارزشی بود. چند تا جمله از استاد رو جا داره بگم که برام خیلی جالب بود:
v خدایی که بالای سر ماست خدای روزهای مبادا هم هست.
v روز مبادا داره زندگی خیلی از ماها رو می بلعه و چیزی از لذت زندگی باقی نمی گذاره
v ما برای کارهامون خیلی برنامه ریزی می کنیم تا بهتر از قبل پیش بره اما برای اوقات فراغتمون نه!
v زمانی می تونی جلوی هجوم حرفهای مخالف مردم وایسی که واقعا به لذت کاری که می کنی ایمان داشته باشی!
v 95% کارمندان شرکتها از کارشون متنفر هستند و فقط برای پول کار می کنند.
v زیباترین کاری که کسی می تونه داشته باشه کاریه که از تفریحش بوجود بیاد. چون توی اوقات فراغتش کارش به سراغش اومده
آقای هاشمیان انسان متفاوتیه. دیدگاه هاش خیلی خالصه. جز معدود آدمهایی هست که به زندگی سواری نمی ده! هر جا که باشه دنیای زیبا و بی غل و غشش (به املا گیر ندید خوب نمی دونم چطوری باید نوشته شه) رو به اون محیط هدیه می کنه. سرشار از زندگیه و واقعا دوست داشتنیه.
یک حدس دقیق!
اولی: راستی تو وبلاگت اون مکالمه که گذاشتی با کیه؟
دومی: نمی شناسیش
اولی: خوب بگو شاید بشناسم. آخه خیلی به نظر آشنا میاد
دومی: نه! نمی شناسیش.
اولی: حالا بگو کیه!
دومی: نیما!
اولی: ا... پس نمی شناسم
دومی: حالا فکر می کردی کی باشه؟؟
اولی: نه! هیچی نبود دیگه!
دومی: حالا بگو تو
اولی: پیمان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دومی: (در اینجا فک دومی از تعجب به زمین رسیده احتمالا!!!)
ابهامات:
1. من نمی دونم این آقای اولی اصلا از کجا انقدر پیمان رو می شناسه که انقدر سریع حدس زده!!
2. شما دو تا چرا انقدر به هم گیر دادین و اصرار کردید به هم. الان یکی اینو بخونه می گه این دو تا چقدر گیرند(:دی)
بعد ابهامات: پیمان خداییش انقدر طرفدار درست حسابی واسه وبلاگت از وبلاگ من پیدا شده یه پورسانت به من بده دیگه!!!
استاد مهربون
رفتم به استاد آزمایشگاه معماری می گم استاد نمره من چند می شه.می گه واسه چی می خوای؟ می گم می خوام این ترم درسم تموم شه فقط پروژم بمونه واسه همین می خوام بدونم معدلم بالای 17 می شه که بتونم 24 واحد بردارم یا نه!می گه ترم چندی؟ می گم 7! می گه شب زنگ بزن بهت می گم!!!!
شب زنگ زدم می گم استاد نمره من چند می شه؟ می گه چند می خوای تا معدلت بالای 17 شه. می گم 16-17 می گه خوب شدی 15.5!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوبه حالا من واسه بالای 17 شدن معدلم محتاج نمره این استاد نبودم! اما اگه بودم هم حاضر نبودم حتی یه لحظه اصرار کنم بهش! استاد هم انقدر لجباز؟؟؟
شله زرد
از همینجا به تمامی دوستان در بابل اعلام دلتان بسوزه می کنم! من دارم فردا شله زرد درست می کنم. دلتون بسوزه که نمی تونید شله زرد خوش مزه منو بخورید. اصرار هم نکنید چون من دل نازکم یه وقت دیدید دلم به حالتون سوخت اون وقت مجبور شدم بهتون شله زرد بدم. اون وقت من چطوری دلتونو بسوزونم؟؟؟؟
اونایی هم که بابل نیستن هم دلشون بسوزه. هر کی هم دوست نداره که از بد سلیقگی خودشه. مگه می شه آدم شله زرد دوست نداشته باشه؟؟؟؟
گل رخ جون تو هم غصه نخور یا یه روز خودم برات درست می کنم یا دستورش رو می فرستم اونجا تو دیار کفر درست کنی حالشو ببری(:دی)