ما آدمها اومدیم تا رو زمین فرصتی برای زندگی داشته باشیم. نمی دونم چقدر قدرش رو می دونیم!؟!
.
.
با پدرم که راجع به کار و فضای کشور و این چیزا حرف میزدیم جمله ای گفت که خیییلی حرف مهمی بود

گفت: "تو کثافت که راه بری، خیلی منزه باشی، فقط بوش رو می گیری"

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/12/06ساعت 7:39 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.
4 سال پیش این موقع رو خوب یادمه. بارها یادمه این جمله رو تو ذهنم و برای دیگران تکرار کردم که انگیزه و شوری ندارم. چون وقتی احساس می کنی داری واسه کشوری کار می کنی و به خیال خودت چرخ کوچیکی از چرخاش رو می چرخونی که آدمای در راسش نه تنها کمکت نمی کنن بلکه از پشت شلاقت می زنن، انگیزه ای برای کار کردن نمی مونه.

این جمله و اون روزها رو خیلی وقت بود فراموشش کرده بودم اما حس بی انگیزگی و کرختی و خستگی هنوز با من بود. اوضاع کار بد نبود و من روزهای رو به رشدی رو تو این 4 سال گذروندم اما هیج چیز خستگی من رو جبران نمی کرد. هیچ چیز واقعا خوشحالم نمی کرد و امید به زندگیم بسیار بسیار پایین بود.

حتما آدمای نزدیک به من زیاد شنیدن که ته وجودم چقدر آینده رو کدر می دیدم و هیج تصویری از آینده متصور نبودم. شاید نباید گفت اما ته وجودم علاقه شدیدی هم به مرگ داشتم.

دلیل رو نمی دونستم و شاید برام شفاف نبود.

اما روز شنبه این هفته در گذر اعلام نتایج انگار مثل یه پازل که تیکه مهمیش رو پیدا کرده باشم همه چیز برام روشن شد.

هرگز فکر نمی کرد شرایط حاکم بر جامعه انقدر بتونه به درونیات یه نفر رسوخ کنه و تاثیر عمیقی بگذاره. اما نور امید به تغییرات و بهتر شدن اوضاع کشور، دیدن شادی مردمی که 4 سال سرکوب شدن و خفه شدن، انگار روح من رو پاک کرد. این روزها حال بهتری دارم. ته دلم خنده کودکانه ای احساس می کنم و یه حس شعف که کم کم داره از لاک خودش بیرون میاد و جرات حضور پیدا می کنه.

دلم آینده می خواد. به آینده ام فکر می کنم... انگار ذهنم باز شده، انگار انگیزه دارم.

سیاسی نمی گم که فکر کنی معتقدم کسی که اومده معجزه می کنه و بهترین بهترینهاست... فقط می دونم وقتی امیدی به بهتر شدن هست! حتی اگر فقط امیده، برای من که عضوی از این جامعه هستم انگیزه ای برای بهتر ساختن ایجاد می شه. این چرخه امید و انگیزه هست که تحقق رویای بهتر شدن رو به همراه داره. مردمی که شادترند، احساس رضایت دارند، برای خودشون آینده ای رو متصورند، احساس شروع از نو دارند... همین کافی نیست؟؟

برای من کافی بود!

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/03/28ساعت 7:33 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.
بابا در جمع بچه های فنی:

بابا: بازی امروز رو اگر ببریم یه راست می ریم جام جهانی؟

بچه ها: بله. اما اگه نبریم هم اگه قطر ببره ما می ریم جام جهانی

بابا: ما ایرانیا عادت داریم همیشه یکی دیگه واسمون یه کاری بکنه که مشکلمون حل شه. چشممون به لطفا دیگرانه!

 

وای که این حرف چقدر درست بود و وای که این حرف چقدر به دلم نشست!

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/03/28ساعت 5:57 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.
خداوند همه را با دو دست به آغوش می کشد. دستی از رنج و عذاب و دستی از نعمت.
و خداوند هیچ کس را با یکی از این دو دست به تنهایی در آغوش نمی گیرد
.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/02/23ساعت 7:15 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.
امروز روز درختكاريه. ما ۴ سال قبل تواين روز نهالم زندكيمون رو كاشتيم.

به اميد اين كه اين نهال درخت تنومندي باشه كه تو روزاي خوش سايه بالاي سرمونه شه و تو روزاي سخت محافظ باد و طوفانها

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/12/15ساعت 10:35 AM  توسط گل مر  | 
.
.
.
من از اون دسته آدمهایی هستم که کلا واسه حاضر جوابی آفریده نشده اند. دیدید یکی یه چیزی بهتون می گه بعد شما اون موقع هیچی نمی گید اما چند وقت بعد می گید ای کاش این جواب رو می دادم؟

من به طرز بیمار گونه ای فراوون از این موارد دارم. بعد تازه کلی تو ذهنم داستان اون مکالمه رو ادامه می دم تا وقتی که به زور متوقفش کنم. این فقط واسه حرف نیست. من استعدادش رو دارم که یکی وسط خیابون یک ربع من رو بزنه و من حتی گارد نتونم بگیرم از خودم دفاع کنم. دیدم که می گمااااااا. کی این جعفر از این موهبت الهی که خدا بهش عطا کرده استفاده کنه خدا می دونه ;)

حالا که ما دست به اعتراف بردیم بذار این یکی هم بگم: من یه مرض بامزه دیگه هم دارم که در حال رانندگی تصور می کنم اگرمثلا الان ترمز نمی گرفتم چی می شد. یعنی فراوون صحنه تصادف تصور می کنم مثلا شاید روزی 4-5 صحنه و تنها راهش اینه که بلند به خودم می گم اِه! تا از ذهنم بره بیرون. حالا فرض کنید با رانندگی من که همینجوریشم همچین تند و تیزه چقدر از این صحنه ها خلق می شه در روز!

اینا رو می نویسم که شما هم بیاید بگید چه بامزه منم همینطورممممممممم. اینجوری دیگه تنها نیستیییییممممممم

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/12/09ساعت 7:54 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.

فاصله ات رو حفظ کن که اگه نکنی شاید فاصله اش رو حفظ نکنه که نتیجه اش از فاصله اش باهات تعجب کنی و فاصله ها فاصله ات رو بیشتر کنه.

به این می گن حریم!!!

.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/24ساعت 12:25 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.
ما تو جمع دوستان گاهی یه سوال رو مطرح می کنیم و بچه ها تک تک جواب می دن و این می شه یه موضوع بحث و صحبت برای چند ساعت. سال نوی میلادی شروع شده. اخلاق خوبی که تو تبریکهای سال نوی میلادی می بینی اینه که از فرصت سال نو استفاده می کنن و تشکر و سپاس می کنند.

ما ایرونیها خیلی وقتا ناسپاسیم. یعنی حداقل بدبختیهامون رو بیشتر از خوشبختیهامون به خاطر میاریم. برای همینه که می خوام از این فرصت استفاده کنم و یه پیشنهاد بدم. بیاید فکر کنیم حداقل 10 مورد از داشته هامون که براشون سپاسگزاریم رو اسم ببریم. دوست داشتید می تونید اینجا با ما هم در میون بگذارید یا فط تو دلت بشمریدوشن. اینا لیست منه:

اول از هر چیزی شکرگزار خانواده ام هستم. پدر، مادر و خواهرم. شاکرم که همشون صحیح و سلامتن. شاکرم که همشون کنارم هستن و همه با هم دوست و همدل هستن

دوم شاکرم به خاطر همسرم. این که دوستم داره و کنارمه. اینکه درکم می کنه و کنارش حس خوشبختی دارم

سوم شاکر سلامتیم هستم. این که اعضای بدنم سالمن و بیماری خاصی آزارم نمی ده

چهارم دوستام هستن که برای داشتنشون سپاسگزارم. این که تنها نیستم و دوستانی دارم که توی روزهای خوش و ناخوش کنارم هستن

پنجم شکر می کنم عقل و شعوری که دارم. این که قدرت درک دارم، قدرت اداره یه شرکت رو دارم و می تونم از دانش و عقل و شعورم برای کارم استفاده کنم

ششم شکر می کنم برای داشته های مالیم. این که دستم به دهنم می رسه و محتاج کسی نیستم. این که حداقل اندوخته ای برای روز مبادا دارم

هفتم شکرگزار حس انسان دوستی هستم.

هشتم متشکرم برای اینکه امکان خارج شدن از این مملکت رو دارم (به خدا جای شکرگزاری داره اونم خیلی زیاد!!!)

نهم شاکرم که موسیقی می دونم. موسیقی نشاط روحه. حتی اگر دیگه سازی نزنم یا قطعه ای برای کسی ننویسم اما موسیقی می تونه روح من رو به نحوی متفاوت از دیگران تحت تاثیر قرار بده

دهم شکرگزار پشتکارم هستم. روحیه خستگی ناپذیرم رو دلیل بسیاری از موفقیتهام می دونم و فراوون دیدم کسانی که بسیار لایق تر از من بودن اما نداشتن پشتکار باعث شده من ازشون موفق تر شم.


راستی دوست دارم شما هم بهم یاد

اوری کنین اون چیزایی رو که باید براش سپاسگزار باشم. می خمام این هفته فقط به چیزایی فکر کنم که باید براشون سپاسگزار باشم. به نظرم برای شروع یک سال جدید لازمه...

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/10/13ساعت 6:29 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.

امید به زندگی یعنی وقتی می گن بیست و یک دسامبر آخر دنیاس ته دلت نگی وای خدا کنه حقیقت داشته باشه...


ادامه مطلب
.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/03ساعت 12:34 PM  توسط گل مر  | 
.
.
.

1.       من از اون دسته آدمهای قدرت طلبی هستم که با قدرتمند بودن همسرش اصلا اصلا مشکل نداره!

2.       وقتی فکر می کنم به یه همسر ایده آل همیشه مشخصات همسر خودم میاد تو سرم

3.       احساس می کنم اون طوری که باید همسر خوبی نیستم و احساس عذاب وجدان شدیدی دارم. چرا این حس رو دارم؟ نمی دونم! اما ترس عمیقی از خوب نبودن در جایگاه همسر همیشه همراه منه

7.       من زندگیم رو دوست دارم. شبای زیادی به خاطر این زندگی مشترک عمیقا از خدا تشکر کردم. به کرات به انتخابخودم افتخار کردم. شاید همینها نگرانم می کنه که کم باشم...

.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/21ساعت 5:5 PM  توسط گل مر  | 
.